در این ماه.....
مرداد 92.
عزیز دلم این روزها روزهای ماه رمضونه و فرصتیه برای تزکیه دل های ما بزرگتر ها.... بزرگ!!!! بهتره بگم آدم بزرگ ها. چون بزرگ بزرگه. خودش. طبعش. کاراش. عبادت هاش ولی ما چی؟ اینطوری هستیم؟!!!! نه که نیستیم. ما فقط گناهانمون بزرگه و خودمون خیلی کوچیکیم. حتی در مواردی کوچکتر از شما بچه ها.... پسر نازنینم گاهی وقت ها دلم واقعا برای کوچولو بودن تنگ می شه برای دنیای کوچیک اما دل های بزرگ شما بچه ها.....
هر روز که می بینمت و شاهد دنیای شاد و با صفای تو هستم واقعا در محضر خدا از خودم خجالت می کشم..... که چطور شما پسر نازم با چیزهای ساده خوشحال می شی و شاد ولی من یا بهتره بگم ما بزرگتر ها با وجود هزاران هزار نعمتش هیچوقت شکرشو درست به جا نمیاریم!!!!! شاید حضور شما بچه ها هم امتحانیست برای ما که خدا شاهد باشه که آیا شکرگذارش هستیم و یا؟؟؟؟ و وای و ایوای که ما هم همیشه تو همون "یا" موندیم. ای کاش کمی بیشتر حضورش را شاکر باشیم...
تو این روزهای تابستونی گرم گل من هرروز بیشتر آقا می شه و حرف ها و کارای جدید یاد می گیره. اول اینکه بگم ناز پسرمون جمعه 4مرداد 92 اولین جمله و یا بهتره بگم جمله های 2 کلمه ای شو گفت که متشکله از گته(رفت)و هرچیزی که می ره,نیست,تموم می شه و در مورد مایعات می ریزه. و اولیش این بود :باتری گته(باتری رفت) و اینو وقتی گفتی که باتری رو گذاشتی تو کشو. الهی فدات شه مامان که باتری رو اونقدر کامل و شیرین ادا می کنی که نگو. قاقا گته ونی نی گته و ....... البته این جدا از جمله ایه که قبلا می گفتی( مامان می می) .دیگه گلم میگه: باتری- جوجو-حانام(حمام)- قوقو- امروز هم چن بار تکرار کردی مهدی!!!!!! وهربار هم میگم قشنگ میگی. "پا"رو هم میگی دلم.
دیگه اینکه حسابی ددری شدی و بیچاره بابا قبل رفتن به مغازه 1دور تو رو می بره بیرون (البته این روزها چون روزه می گیره و دیر می ره سر کار و تو بیدار می شی و رفتنشو می بینی) و بعد میره و1 دور هم که عصرها با 3چرخه می رین خیابون گردی و خرید و......
موضوع بعدی هم راجع به مرواریدهاته عزیزکم که طبق آخرین رویت 4تا (2تا نیش و 2 تا هم کنارشون) تو فک بالات دیده شده و اگه پایینی ها هم 4تا باشن که احتمالا هستن امیر عطای ناز من شده 16 دندونه
البته اون 8تای جدیدت هنوز در حال بیرون اومدنن. 16 ماهه ی 16 دندونه. قربون پسرم برم من.
دیگه اینکه حمومو خیلی دوست داری (درست مثل بچگی هات) و به علت گرمی هوا تند تند می بریمت حموم که اونجا کلی با دوش دستی آبه بازی می کنی و کلی حال می کنی پادشاه خونمون(لقب جدید پسری که بابایی بهش داده).
دیگه........ پسر گلم خودش لیوانشو برمی داره و آبه می خوره و هی هم آب می خواد که البته بعضی وقتاش دیگه برای بازی و ادا دادنه. لیوانو یهو بلند می کنی و می ریزی رو بلوزت و می خندی.. البته مامان هم پیش بینی می کنم و آب کم میریزم تو لیوانت.
مامان فدای خنده ها و شادی هات....




در این ماه.....
